از وقتي رفته اي تازه فهميده ام معني تنهايي را و درك كرده ام با
تمام وجود دلتنگي را . چقدر جاي تو خالي است . در خانه انگار
سقف پايين تر آمده و ديوارها نزديك تر شده اند . احساس مي كنم
مي خواهند مرا در خويش بفشارند . چقدر تاريك است حتي وقتي كه
تمام چراغ ها را روشن مي كنم . نگاه پنجره سرد است . آينه را غبار
گرفته . چقدر پير و شكسته شده ام . نمي دانم چرا شمعداني ها
دارند خشك مي شوند ؟ من كه مرتب به آنها آب مي دهم . شايد
آنها هم تو را بهانه كرده اند . از وقتي رفته اي ، تازه فهميده ام
بخشي از وجود من بودي . از وقتي رفته اي تازه فهميده ام چقدر ..

ديگر كسي به بيكسي من گواه نيست
دردا به سينه اي دل من را پناه نيست
روزي پناهگاه من دلشكسته بود
اين شانه هاي سرد كه مرا تكيه گاه نيست
از من بدل مگيره كه اين ديدگان تر
ديگر براي آمدن تو براه نيست
حتي براي آمدن تو به خود نخواهم گفت
شبهاي بي ستاره ي قلبم ، سياه نيست
عمري به انتظار اين كه بياي نشسته ام
آيا تمام زندگي من تباه نيست ؟!

اين روزها پر دلتنگيم نميدونم بايد چي کار کنم؟به کدوم معبد دخيل ببندم...به کدوم حقيقت چنگ بندازم...
کاش ميتونستم بگم که چه اتيشي افتاده به جونم!تمومه وجودم بي قراري ميکنه يه چيزي مثه خوره افتاده به جونم...نميدونم ميتونم اين روزاي تشنه رو تحمل کنم يا نه؟يادم رفته کجاي اين دنيا هستم ميون اين همه ازدحام بازم تنهام دستاي شعرم پر ترک شده...
اين انتظار لعنتي بدجوري افتاده به روحم تا حالا شده روزاتو بشماري اما ندوني کجاي تاريخي؟تاريخ واسه من معنيش رو از دست داده...يه روزاي اون قدر داغ و سوزان مينوشتم که خودم توي لايه هاي نوشته ها گم ميشدم نميفهميدم من عاشقم يا او؟به گذشته که فکر ميکنم ميبينم که هميشه تنهايي بار احساس رو ميکشيدم حالا شونه هام خسته شده دنبال شونه هايي ميگردم که بتونم واسه هميشه روش حساب کنم...با اغاز سال نو تصميم گرفتم وجودم رو از کينه خالي کنم تا بتونم ببخشم خواستم نشون بدم که ميتونم باز هم ببخشم نه اينکه اونا ارزش بخشيدن رو دارن...حالا يکي هست که تا اخرش ميتونم رو رفاقتش حساب کنم.ازش ممنونم که هميشه پيشم بوده تنهام نذاشته و زخمهاي نامردي رو يکي يکي با بودنش درمان کرده....

گریه کن:
به حال من خراب
که به خاطر هیچ و پوچ
در شرف مرگ است
گریه کن:
وقتی که دوری من را حس می کنی
وقتی که تنهایی را تنها حس می کنی
و وقتی که ناخودآگاه یاد من می افتی
تا شاید آن بتواند مرهمی باشد
گریه کن:
این تنها چیزی است که
هیچ کس به خاطر آن پول نمی گیرد
هیچ کس به خاطر آن مسخره ات نمی کند
و هیچ کس به خاطر آن به تو نمی خندد.
گریه کن
این تنها وصیتی است که من برایت دارم
امید دارم که حداقل به این عمل کنی
چون تنها راه ارتباط منو توست
تا هیچ وقت تنها نباشی

