تو دنیای منی
و عشقت خورشید تابان من
تو بال و پر منی
و پرواز من فقط بسوی توست
تو انتخاب منی
و ماندگارتر از تو نیست
تو برای منی
برای من آمدی
و من دوستت دارم
پر شده ام از تو
و از تو دور نمی شوم.

نه می توانم نه می خواهم که که از عشقت بگریزم
من که قادر نیستم
نمی شود
می دانی ،محال است بی
عشق تو ثانیه ایی بگذرد
بی تو و بی عشقت
این جهان برای من و دلم
قبریست تیره وتار.

من بخاطر تو هستم و تو بخاطر من
ما برای با هم بودن آمده ایم
نه برای جدا شدن
جدایی در فکر و روح ما نمی گنجد
مگر در مسیر تقدیر که از دست ما خارج است
اما در ما جزء عشق هیچ فلسفه ایی نیست
تو عمر مرا انباشته کردی از خودت
در تمام لحظه هایم نقش داری
محکم و با ثبات خودت را در من حک کرده ایی
و من با تو می روم هر جا که بروم
با تو زندگی می کنم
و تا ابد عاشق توام.

خدا رو مي خوام نه واسه اين که ازش چيزي بخوام
خدا رو مي خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ي جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولي نه واسه ي زيبا و زشت
خدا رو مي خوام نه واسه خودم که باشم يا برم
خدا رو مي خوام نه واسه روزاي تلخ آخرم
خدا رو مي خوام نه واسه سکه و سکو يا مقام
خدا رو مي خوام که فقط "تو رو نگه داره برام"
خدا رو دوست دارم واسه اين که تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو يادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خيلي دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمي ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اين که حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند مي زنه
خدا رو دوست دارم واسه اين که من و تو با هميم
خدا رو دوست دارم که مي دونه ما عاشق هميم

وقتي دستام توي دستات
ميشينه حرفت به قلبم
ميگيره وقتي نباشي
همه چي بيرنگ و من مات
وقتي خيره ام توي چشمات
واسه من مثل يه گنجه
بودنت پايان رنجه
ميميرم از من اگه روزي عزيز دلت برنجه
تو تو آغوش منو من توي آغوش خدا
بي تو نه ستاره و نه قصه و شعر و صدا
دست تو تو دستمه انگاري دنيا با منه
آسمون و دريا و لحظه ي رويا با منه
مگه ميشه بي تو بود؟ مگه ميشه بي تو نوشت؟
تويي كه همسفر جاده سخت سرنوشت
ميمونيم تا آخرش با همو از هم ميخونيم
فاصله يه دريا هم باشه ما عاشق ميمونيم
وقتي دستام توي دستات
ميشينه حرفت به قلبم
ميگيره وقتي نباشي
همه چي بيرنگ و من مات
وقتي خيره ام توي چشمات
واسه من مثل يه گنجه
بودنت پايان رنجه
ميميرم از من اگه روزي عزيز دلت برنجه

محبوبه جانم اینو بدو عزیزم همیشه در قلب من خواهی بود گرچه قلبم از دست نا مردان خنجر خورد اما تو مرحمی بودی بر زخم و همیشه تو را می پرستم جیگرم دوستت دارم محبوبه جانم

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرشد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي آغوشت جا ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاش هميشه بين دستات بود
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

چشم خود را به تو مدیونم من
محبوبه جانم اگر عشق تو نبود :
چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد
لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی
هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی بیهودگیم ناگهان میمردم .
هر روز که ميگذره بيشتر دوست دارم
با تو الفبای عشق را آموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و کلبه عشقمان بالیدم
تو همه گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفته توام ، باش تا در کنارت آرامش بیابم
اگر با تو باشم و نباشم
اگر پیش تو باشم و نباشم
اگر ماه من باشی و نباشی
به اندازه لحظه های بودن و نبودن دوستت دارم

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت
مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه
سخن ها دارم برای گفتن
غزل ها دارم برای از تو سرودن و
با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن
عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن
کاش می دانستی که من تو را
دوست دارم
.jpg)
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق، با تو ماندن آرزوي روياي من
.jpg)


