تبليغاتX
دل هیچ کس نمیسوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سرخاکم تنهایی یک دل شکسته



 

 

 

دوست داشتم مبينا .....

 

 

خدا حافظ مبيناي روياي من

 

  

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي

كه يكبار زير آوار غرورش همه‌ي وجودت له شده.

 

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.

 

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونه‌هاي اشك گونه‌هاتو

خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

 

چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار

تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي.

گل من باغچه نو مبارك.

 

 

کاش....

   می ماندی

   واکنون دلم نوای خوش تری می نواخت

   تا زنده ام هستی کجا؟

   در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل

   در خاطر ودریاد بعد از تو همیشه تنهای دل

   مهم نیست که اکنون دلت

  به هوای کسی دیگر می تپد

 مهم آن است

 که من برای همیشه تنهایم

 

آن هم فقط به خاطر تو

 

 ای کاش می فهمیدی....

 

تقدیم به همیشگی ترین اما پایان یافته 

       Mobina

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط دل شکسته  | 




يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش