
يارب دار
دنيا را تاريك گردانداغ دنيا
را افزون گردانآنچه
كاشتيم داغون كنآنچه
برداشتيم ويران كنمن
همينم نه آنم كه تو خواهيگر نمي خواهي
نخواه باش باشداگر
گذر از گناهم نكرديبخشاي
بر ديگران چون تو خواهينخواستم, نخواستم,نخواستم
لطف و كرمت را
بيش از اينببر ببر
ما را آنچهتو
وعده دادي زود زودديگر از ما نايي نمانده
از وجود ما
اثري نماندهآنچه بيني
نقش ضمير استنه يك وجود
بنده' مطلوببگذار
بگريم , بگريمديگر نخواستيم اين وادي ويران را

دریا دلان بهانه ی ساحل گرفته اند
درهای باز معجـزه را ؛ گل گرفته اند

مدتي است كه حتي خاطراتم را به فراموشي سپرده ام
خاطراتيكه امروزهمچون تصاويري مه الود مي نمايد
اي كاش زندگي برگشت پذير بود
اي كاش ميتوانستم عشق تو را حفظ كنم
من زندگي ام را قمار كرده ام
قماري كه برنده نداشت و زندگي برگشت پذير نيست
اري زندگي
اگرمي دانستم پايان كارم
تنهايست ازاول تنها مي شدماگرمي دانستم پايان
كارم نااميديست اميدوار نمي شدماگرمي دانستم پس از
آشنايي جدايست در خلوت تنهايي باقي مي ماندماگرمي دانستم
دوستي براي هر كس معنايي دارد كلمه دوستي رابه راحتيبرزبان نمي آوردم

بيا که ...
از خويش خانه و سرپناهي ندارم و باور كن كه به همه عمر در آرزوي آن هم نبوده ام اما در عمق آرزوي من است كه در دل تو خانه اي داشته باشم اگر چه به مساحت يك قلب.
پنجــره اي دارم به وسعت دلهــاي پـاك كه شيـشه هاي رنگارنگش به سوي تو و دنياي تو مي نگرم و چون تو را دارم ، همه دارم .
اگر سراسر گيتي از آن من بود و خداي ناخواسته تو نبودي .عرصه گيتي در ديده ام زندان بود ، نه زندان ، كه گورستان

زندگی سر گذشت در گذشت آرزوهاست
قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم
اما جاده عشق همراهي نمي كند
قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم
اما درياي عشق سرابي بيش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد
اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي
قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد
اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني
قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري
قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي
قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم
اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !
شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري
اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست
پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم
و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

